برف بازی
سلام دختر نازم
روز سه شنبه اینجا برف اومد یه برف حسابی که همه جارو سفید پوش کرد اما بگم از شما اولش که مادر هر کاری کرد شما حتی دسست رو از پنجره بیرون نبردی و گفتی:"من کوچیکم دستم کوتاه نمیرسه"بعدم وقتی اسرار منو دیدی گفتی:"پنجره رو ببت(ببند) من کوچیکم میض(مریض) میشم." خلاصه تن زیر بار ندادی که ندادی
وقتی پدر اومد دو تایی با کلی ذوق و شوق برات لباس پوشیدیم تا بریم برف بازی و رفیم روی پشت بام اما شما حتی حاضر نبودی وی رفا پا بذاری جیغ میزدی:"من کوچیکم خپه(خفه) می شم بئلم(بغلم) کنین کمتم(کمکم) کنین "
خلاصه اینم ماجرای برف بازی شما
دخترکم حالا سه تا کلمه جدیدم می خونی
من،پیشانی،گوش
نازنینم حتی میتونی دو تا کلمه کنار هم رو بخونی مثل
دست بابا،چشم مامان،گوش من
عشقم کم کمک داره دو سالت میشه امیدوارم امسال بتونم همه رو دور هم جمع کنم تا شب تولدت حسابی بهت خوش بگذره
دوستت دارم


برف بازی
